تبلیغات
بابیک - مطالب فک و فامیله داریم؟

بابیک
 
مطالب طنز | مطالب جالب

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی
من که خوابم میبره مامانم یه لحاف کرسی ۲۰۰ کیلویو
از ارتفاع ۲ متری زارت میندازه روم
پشت بندشم بابام که مثلا حواسش نیست پامو لقد میکنه
بعد که من مثل جن زده ها از خواب میپرم!
.
.
.
.
.
.
.
.
دوتائی با هم میخندن میگن :
پدر سوخته الکی خودشو به خواب زده



طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی
داشتیم فیلم آدمخوارها رو نگاه می‌کردیم که من جیغ کشیدم!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابام گفت: نترس پسر گلم،
اینا آدم خوارن با تو کاری ندارن!!



طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی

یه بار تو خونه با خونواده بحثم شد حسابییی!!!
من هم داد و هوار رو را ه انداختم.و برای اینکه بترسونمشون الکی گفتم من اصلا خودمو می کشم!
باورتون نمی شه مامانم رفت چاقو آشپزخونه رو اورد داد دستم بابام برام طناب آورد خواهرم مرگ موش . داداش گودزیلام هم گفت ببخشید داداش من چیزی ندارم تقدیم کنم بیا این پشت بوم راهش ازین وره
یعنی من هاج و واج که با این دریای محبت چه کنم
ولی دیگه آدم شدم.

 





طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی

پدر گرام :ساکت شو آخه- کی صبح میره رستوران
خیار گوجه پنیر می‌خوریم چند ساعت بعد پدر گرام، ظهره؟ بریم رستوران پدر گرام:ساکت از کجا میدونی اینا غذاشان سالم هست
خیار گوجه پنیر هست می‌خوریم شب پدر گرام شبه بریم دیزی بخوریم گفتم ساکت خیار گوجه پنیر سالمه سبک هم هست می‌خوریم
حالا چند ماه پیش رفتن مسافرت. دارن خاطره تعریف میکنن مادر گرام یادت باشه خواستیم دفعه بعد بریم مسافرت این پسرت را ببریم اون مغازه دیزی ببریمش پدر گرام،نه باید ببریمش اون کبابی سر راهیه
الان دقیقن من بچه اینا هستم یا نیستم؟نههههه هستم یا نیستم؟

 





طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی

پارسال رفته بودیم مسافرت وقت صبحانه من:پدر گرام بریم رستوران
پدر گرام :ساکت شو آخه- کی صبح میره رستوران
خیار گوجه پنیر می‌خوریم چند ساعت بعد پدر گرام، ظهره؟ بریم رستوران پدر گرام:ساکت از کجا میدونی اینا غذاشان سالم هست
خیار گوجه پنیر هست می‌خوریم شب پدر گرام شبه بریم دیزی بخوریم گفتم ساکت خیار گوجه پنیر سالمه سبک هم هست می‌خوریم
حالا چند ماه پیش رفتن مسافرت. دارن خاطره تعریف میکنن مادر گرام یادت باشه خواستیم دفعه بعد بریم مسافرت این پسرت را ببریم اون مغازه دیزی ببریمش پدر گرام،نه باید ببریمش اون کبابی سر راهیه
الان دقیقن من بچه اینا هستم یا نیستم؟نههههه هستم یا نیستم؟

 





طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی

یه بار تو خونه با خونواده بحثم شد حسابییی!!!
من هم داد و هوار رو را ه انداختم.و برای اینکه بترسونمشون الکی گفتم من اصلا خودمو می کشم!
باورتون نمی شه مامانم رفت چاقو آشپزخونه رو اورد داد دستم بابام برام طناب آورد خواهرم مرگ موش . داداش گودزیلام هم گفت ببخشید داداش من چیزی ندارم تقدیم کنم بیا این پشت بوم راهش ازین وره
یعنی من هاج و واج که با این دریای محبت چه کنم
ولی دیگه آدم شدم.

 





طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی

داشتیم فیلم آدمخوارها رو نگاه می‌کردیم که من جیغ کشیدم!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابام گفت: نترس پسر گلم،
اینا آدم خوارن با تو کاری ندارن!!

 





طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی

من که خوابم میبره مامانم یه لحاف کرسی ۲۰۰ کیلویو
از ارتفاع ۲ متری زارت میندازه روم
پشت بندشم بابام که مثلا حواسش نیست پامو لقد میکنه
بعد که من مثل جن زده ها از خواب میپرم!
.
.
.
.
.
.
.
.
دوتائی با هم میخندن میگن :
پدر سوخته الکی خودشو به خواب زده

 





طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی
دیشب تو حال خوابیدم یکم اونور ترمم یه گلدون کاکتوس بود
صبح مامانم اومده بایه نگرانی خاصی میگه گلدونه نیستش تو نخوردیش !
یعنی شما میگید منو چی فرض کرده ؟



طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی
مامانم و آجیم از بیرون برگشتن یکهو دیدم آجیم زد زیر گریه
من:پــ چه مرگت شـد یهو؟(خعلی دوسش دارما^_*)
اون:تو نونوایی خوردم زمین:(((
من با این قیافه^_^:عه حالا گریه داره اینم ننر خانوم؟؟!
اون:خب آخه مامان جا اینکه کمک کنه بلن شم جلو همه بم گفته خدا ذلیلت کنه بچه نونا رو خاکی کردی :(
من :|
آبجیم:((
مامانم=)))
مامانه داریم الله وکیلی؟@-@



طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی

ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺗﻮ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻡ ﭘﭻ ﭘﭻ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻣﻨﻢ ﻓﺎﻝ ﮔﻮﺵ ﻭﺍﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﻩ ﻻﻣﺼـﺐ ﻣﺸﮑﻮﮎ ﺷﺪﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺮﻩ
ﺩﯾﺮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺎﺩ، ﻓﮏ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻣﯿﺮﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ؟
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﻧﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﮐﯽ ﺍﺯﯾﻦ ﺧﻮﺷﺶ ﻣﯿﺎﺩ

 





طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی

به ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﮕﻢ :
ﻻﯾﮏ ﺑﻪ ﻏﺬﺍﺕ
.
.
.
.
.
ﻣﯿﮕﻪ ﻻﯾﮏ ﺗﻮ ﻫﻔﺖ ﺟﺪﻭ ﺁﺑﺎﺩﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﻋﻤﻪ ﻫﺎﺕ
ﻧﻤﮏ ﻧﺸﻨﺎﺱ ، ﺣﯿﻒ ﺍﻭﻥ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﺖ ﻣﯿﭙﺰﻡ
ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺷﺼﺘﻤﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ﺳﻤﺘﺶ…

 





طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﺑﻮﻡ ﮐﻪ ﺁﻧﺘﻦ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻧﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﻨﻢ،
ﺑﺎ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻢ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ
ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯿﮕﻢ: ﺍﻟﻮ، ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺧﻮﺑﻪ؟
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﺮﺳﯽ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺑﻦ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺑﯿﻦ؟ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺧﻮﺑﻦ؟ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺑﺠﺎ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻡ





طبقه بندی:
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط محمد محمدی
از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه، به مامانم میگم مامان جون شامم رو میدی بخورم.
گفت واسه تو شام درست نکردم!!!؟؟
گفتم یعنی چی؟
گفت: برو شامت رو دانلود کن با بچه های گروه دور همی بخورید..!
بابام گفت لایک
داداشم گفت مامان با اجازه copy
میگم مامان اخه گشنمه! گفت:همین که هست دوس نداری لفت بده ‌، از همون روز اولم اگه منو بابات میدونستیم اددت نمیکردیم



طبقه بندی:
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک


  • paper | بازی آنلاین | sales Reproduction
  • فروش رپورتاژ | خرید بک لینک رایگان
  • خرید بک لینک | خرید هندزفری